تبلیغات
آرامگاه کوروش بزرگ ::: صلح :::

 لینكدونی ..

ARCHIVE
 

 

 جستجو در بلاگ..

 

 خبرنامه ..

 

 آمار وبلاگ..

امروز .... 

دیروز ....

در كل ...



سه شنبه 23 بهمن 1386:نخستین منشور حقوق بشر

 

بیست و پنج قرن قبل، در زمانه ای که توحش بر زندگی انسان ها چیرگی داشت، بیانیه ای انسان مدارانه و متمدنانه بر کتیبه ای خطاب به مردم «چهار گوشه جهان» نوشته شد که به مسایلی مهم در ارتباط با حقوق انسان می پرداخت؛ مسایلی که نه تنها در آن زمانه که قرن های قرن پس از آن و حتی امروزه نیز می تواند الهام بخش همه کسانی باشد که به انسان، و حقوق او باور دارند.این بیانیه که به نام «منشور کوروش بزرگ» شناخته می شود، بر الغای تبعیضات نژادی و ملی، آزادی انتخاب محل سکونت، الغای برده داری، آزادی دین و مذهب و تلاش برای صلح پایدار میان ملت ها تاکید کرده است. این منشور، که از سوی مردمان ایران زمین و از زبان رهبر سیاسی خود کورش بزرگ، پایه گذار اولین امپراتوری جهان به بشریت هدیه شده، در سال 1971 از سوی سازمان ملل متحد به عنوان اولین اعلامیه حقوق بشر جهان شناخته شد و، بدینسان، این افتخار به نام ایران، به عنوان مهد نخستین اعلامیه ی حقوق بشر، در تاریخ جهانی ثبت شد.متاسفانه، آرامگاه و شهر کوروش بزرگ، که از سوی سازمان یونسکو به عنوان «مکانی مقدس» در لیست گنجینه های بشری ثبت شده، به شکل های مختلفی (عمدی و غیر عمدی) در خطر ویرانی جدی قرار داده است.کمیته بین المللی پاسارگاد، که سه سال است به وسیله ی گروه کثیری از فرهنگدوستان و علاقمندان به میراث های ملی و جهانی ایران تشکیل شده، و همواره در پی جلوگیری از این رویداد هستند
به امید سر بلندی این دوستان در این امر بزرگ

با مهر واحترام


 

سربازان کوروش بزرگ +نخستین منشور حقوق بشر , +

ویرایش در [سه شنبه 23 بهمن 1386] || [10:02 ق.ظ]

[10:02 ق.ظ] || [+]

Comments []

 

 

 

جمعه 28 دی 1386:نخستین پیمان آدم و خدا

 

او

OO

حق

*

بهترین سرآغاز و زیباترین فرجام

سخن ها را با گوش بشنوید و سپس هر مرد و زن از شما ،

از دو راه نیکی یا بدی ،

یکی را انتخاب کنید .

*

از دور شو ، تا هم آغوشی

خاطرات آدم که درود ما بر او باد

*

گفتم کیستی ؟

گفت : گنجی بودم ناشناخته ، خواستم تا بشناسندم ، پس آفریدم .

شیدای زیبائی‌اش شدم .

گفتم : به طمع در کدام وظیفه

گفت : بر آنم که دل در گرو تو بندم و جز به خواست تو ، سلطنت و فرمانروائی نکنم .

گفتم : تکلیف چیست ؟

گفت با من عهد کنی ، جز به مهر و تولای من ، جهدی نکنی و همیشه در جستجویم باشی .

گفتم : بکدام ضمانت ؟

گفت : ضامن تو ، انتخاب توست !

گفتم انتخاب چه ؟

گفت : راه !

گفتم : اگر غفلت کنم ؟

گفت : به آتش عشق خویش می سوزانمت و تا هستم نظاره گر سوختن تو خواهم بود !

گفتم تا کی در جستجویت باشم ؟

گفت : تا مرا بشناسی !

گفتم شناخت به چه حاصل آید ؟

گفت :به نیاز و نماز !

گفتم : نماز ؟

گفت : هم نشینی جز من نگزینی !

گفتم : در کجا ؟

گفت : هر جا که تو انتخاب کنی !

گفتم : نگهبان من کیست ؟

گفت : آتش

گفتم : از کجا شروع شد ؟

گفت : از دمی که بر خویش تجلی کردم !

گفتم : مرا چگونه یافتی ؟

گفت : خویش را در تو یافتم !

گفتم : چگونه آغاز خواهد شد ؟

گفت : از شعله ای که با عشق در من زبانه می کشد !

گفتم : من کیستم ؟

گفت : هر که تو بخواهی !

گفتم : در کدام نماد ؟

گفت : از پست ترین درجات تا برترین حالات !

گفتم : عناوینش ؟

گفت : آدم که غفلت ورزد و در انسان هبوط کند . انسان که غفلت ورزد و به جن سقوط کند . جن که غفلت ورزد و به حیوان در آمیزد و حیوان که غفلت ورزد و به اسفل بازگردد .

گفتم : اسفل چیست ؟

گفت :  متعفن ترین از مخلوقات ، اگر در آدم غفلت ورزی ، ترا در اسفل السافلین حبس کنم و آتش را بر تو مسلط کنم ، تا رنج بر تو مستدام بماند و از رنج تو آتشی مهیا سازم ، تا بعد از رهائی از اسفل به حبس وی در آئی و در آن جاودانه گردی ! مگر به اشارتی از من ! 

گفتم : اشارت ؟

گفت : توبه

گفتم : توبه ؟

گفت : بازگشت به خویشتن خویش !

گفتم : باز می گردم .

گفت : هر چه تو بخواهی !

گفتم : پذیرفتم .

گفت : وه که چه نادانی !

گفتم : دل در گرو عشق تو بسته ام .

گفت : خواهیم دید !

گفتم : سفر از کی آغاز می گردد ؟

گفت : اینک !

گفتم : هم سفر و خادمی هم دارم ؟

گفت : ابلیس !

گفتم : مرا دوست دارد ؟

گفت : عاشق من است !

گفتم : رقیب ؟

گفت : آری

گفتم : اختیار بدست چه کس خواهد بود ؟

گفت : هر چه تو بخواهی !

گفتم : پذیرفتم .

گفت : وه که چه نادانی !

گفتم : سخن آخر؟

گفت : مرا جستجو کن !

گفتم : هزینه سفر ؟

گفت : آتش !

گفتم : ره توشه ؟

گفت : هر چه تو اراده فرمائی !

گفتم : تو چه می خواهی ؟

گفت : آن چه تو بخواهی !

گفتم : پذیرفتم .

گفت : وه که چه نادانی !

گفتم : چگونه عاشقی هستی ؟ مرا از خود می رانی و بدست دشمن می سپاری ؟

تبسمی کرد و گفت : مرا ببوس !

لب بر لب او رساندم ، سوختم و پرتاب شدم .

من بودم و آتش در جدالی نابرابر !

من تأثیر پذیر و او مؤثر !

در پی پناهی درخواست پناه کردم ، گاز‌های سوزان ، بادهای سرد را برای دفاع از من ، بسویم روانه کردند .

گاهواره ای آرزو کردم . بادهای سرد ، گازها را به غبار تبدیل کردند و ذرات غبار ، از شدت خشکی و سوزش رطوبت را آرزو کردند و به حکم ، هر چه تو بخواهی ، ذرات آب ، بر تن غبار نشست .

آتش از شدت خشم و کینه ، به هر چه دست می یافت ، آنرا در چیزی فرو می کرد و از فرو کردن هر چیز در چیز دیگر ، چیزدیگری خلق می کرد و خود نمی دانست که ، او را مامور به هر چه من بخواهم کرده است .

*

استاد علامه بهمن آبادی

 

سربازان کوروش بزرگ +نخستین پیمان , +

ویرایش در [جمعه 28 دی 1386] || [02:01 ق.ظ]

[02:01 ق.ظ] || [+]

Comments []

 

 

 


 مباحث ..

نخستین پیمان...1

نخستین منشور حقوق بشر...1


 

 نویسندگان..

سربازان کوروش بزرگ...2

مدیر ۲...0


 

 آرشیو ..

بهمن 1386...1

دی 1386...1


 

 صفحات ..

 

 نوشته های پیشین..

نخستین منشور حقوق بشر..-
نخستین پیمان آدم و خدا..-

Email
[yahoo]

.(C) Copyright

All Right Reserved

Alireza Asgari !!